X
تبلیغات
حرفهای نگفته دلم

حرفهای نگفته دلم

وقتی تو نیستی همه نیستن نه که نیستن هستن ولی مثل تو نیستن.

سال 92

سلام

بعد از يه غيبت طولاني هوس نوشتن به سرم زده . خيلي اتفاقات افتاده . اولي اينكه همسر عزيزم براي كارشناسي ارشد قبول شده و هفته اي يك بار عازم شمال هست . و يك شب من خونه مامانم مهمون هستم  . از يك ماه قبل از عيد برنامه ريزي كرده بوديم كه از 27 عازم ايران گردي بشيم تا پايان تعطيلات اما متاسفانه دخترگل نيومد و تمام برنامه هاي مار را اولش بهم ريخت و اعصاب و روان همسر عزيزم را داغون كرد و دلتنگيش را زياد . با اين وجود هفته اول از سمت منجيل عازم شهسوار شديم  و 2 شب اونجا مونديم و برگشتني رفتيم ماسوله و بعد اومديم خونه . هفته دوم مرخصي گرفتم و رفتم لرستان گردي و كرمانشاه گردي . خوب بود خيلي خوش گذشت مخصوصا جاده آبشار بيشه خيلي عالي بود .

خونه همسر عزيزم تا ۲ ماه ديگه آماده ميشه و من هم يه خونه بامزه خريدم البته همزمان با خونه همسر آماده ميشه .

چشم نزنم زندگيم خيلي خوبه .

از همه چيز راضيم . از خدا ميخوام هر روزم را بهتراز  روز قبل بكنه و من بتونم هميشه مايه آرامش همسر عزيزم بشم .

الان ميتونم راحت بگم كه خدا خيلي منو دوست داره

و من همسرم را خيلي دوست دارم .

و همسرم من را خيلي دوست دارد .

خدايا توانايي زيادي براي مقابله با شياطين نفسم به من بده ،‌

توانايي مقابله با حسادتهاي زنانه درونم .

خدايا ممنون تمام مهربانيت
+ نوشته شده در  دوشنبه 1392/02/09ساعت 3:38 PM  توسط   | 

خداحافظ بچه

۲ ماه پر از شور و عشق و هيجان بودم .

 ۲ ماه براي كسي كه توي وجودم حسش ميكردم زندگي كردم  ولي قلب نازنينش بعد از ۲ ماه صدايي نداشت و احساسي براي ورود به اين دنيا پيدا نكرد و بعد از ۲ ماه احساس خوشايند من، منو ترك كرد.

توي روز عاشورا رفت به اون دنيا .

دلم براش تنگ شده .

اميدوارم كه توي اون دنيا ببينمش.

+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/11ساعت 3:16 PM  توسط   | 

مادر شدم

دیروز فهمیدم مادر شدم . اول بیبی چک گرفتم بعد رفتم آزمایش خون دادم به خاطر شرایطم دو هفته استراحت مطلق هستم . احساس خیلی خاصی دارم حال و هواب مکه رفتنم را گرفتم خدایا کمکمون کن بتونیم از این شرایط به سلامتی بگذریم و من و بابایی امانتدارهای خوبی برات باشیم .
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/08/09ساعت 9:13 AM  توسط   | 

مهربوني ميكنه ، نا مهربوني ميبينه

چقدر اين مرد من مظلوم ، چقدر در مقابل عزيزترينش صبوره

كاش ميشد از لحظه لحظه مهربونيت براي دخترت فيلم بگيرم تا ببينه مهربوني پدر چيه

تا ببينه اين مرد طاقت ديدن اشك دختر را نداره ،

كاش ببينه اين پدر براي خوشحالي دخترش داره همه كار ميكنه ،‌

دختر نازم نشكن دل اين پدر را ،‌شكستن دل پدر تاوان داره

تاوانش مثل پرپر كردن گلبرگهاي گل محمديه ،‌

عطر و بو داره ولي هيچوقت نميتوني دوباره مثل اول مرتب بزايش سر خاش

خشك ميشه ولي خوشبو ميمونه ، بي رنگ ميشه ولي خوش طعم ميمونه

چشمهاي مرد من غمگين شده ، غمگين تر از دل شكسته من

چشمهاي مرد من شده پر شده از ديدن صحنه نامهربوني دختر

خدا باز پر شدم از چرا هاي بي جواب ، پرم از نفس كشيدنهاي سخت ،‌پر از بي محبتي دختري كه شده تمام محبتم .

ديشب بي عزيزانم سر به بالشت گذاشتم كه شايد آنها بعد از چندين شب با آرامش بخوابند

دل تنگم عزيزكم ،‌دلتنگ نشنيدن صدايت ، نديدن نگاهت

پر از ترسم ،‌ترس از دست دادنت ،‌ترس نبودنت ،‌ترس طلاق


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/06/29ساعت 11:50 AM  توسط   | 

این روزهای من

+ نوشته شده در  جمعه 1391/06/17ساعت 4:17 PM  توسط   | 

آخ که دلم گرفته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/06ساعت 7:21 PM  توسط   | 

آرومه ولی نه آروم نیست.

تقریبا 10 روز پیش عمل کردم حال و روز خوبی نداشتم البته نه از نظر جسمی بلکه از لحاظ روحی .

همیشه دردهای جسم را میشه تحمل کرد اما دردی که خودمون به روحمون میزنیم سنگین و غیر قابل تحمل هستش .

الان همسری نیست رفته کولر خونه دخترش را راه بندازه ، هروقت میره بی قرار میشم ، میترسم ، وحشت منو میگیره ، حتی صدای تلوزیون توی خونه برام سر سام آور میشه .

حوصله نوشتن ندارم .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/12/12ساعت 3:16 PM  توسط   | 

رفته پیش کسی که واقعا دوستش داره ، خدایا صبرم بده صبرم بده

ببار ای ابر بارونی که از تقدیر تلخم بیقرارم

ببار ای ابر بارونی ببار

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1390/11/22ساعت 10:8 PM  توسط   | 

دلم براي مريم تنگ شده ، هرروز دارم از مريم واقعي دور ميشم ،

اون گل مريم بود و من خار مريم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/11/18ساعت 3:56 PM  توسط   | 

دلم خيلي گرفته

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/17ساعت 3:9 PM  توسط   | 

باز هم تنگي نفس و ......

گاهي اوقات دلتنگ ميشم ،دلتنگ خودم ،

اين دنيا برام خيلي كوچيكه ، بيشتر وقتها هوا براي نفس كشيدن كم ميارم .

گاهي وقتها از بودنهاي سخت ، ضربان شديد قلب پيدا ميكنم .

چقدر زيباست بد بودن و خود خواه بودن و خير نخواستن

چقدر راحته بد بودن و خودخواه بودن و خير نخواستن .

بد شدم بد براي انسانها نه ، بد شدم با خداي خودم .

همينه كه آرامشم رو به زوال هست

همينه كه زندگيم بي معني شده

همينه كه ديگه خودمو ندارم .

باز با انگشتهاي ضعيفم دارم قلب شكستمو تسكين ميدم .

ميشنوي قلبم ، نزار بندهاي تركهاي بزرگت از هم باز بشه .

تو عاشق سختي بودي نه آسوني .

تو لايق سختي بودي نه آسوني .

زن بودن و زنانه بودن را بنداز كنار و احساس مردانه تو زندگيت داشته باش.

تو لايق اينجور خواستنهايي ،

يخ باش سرد باش اما عاشق باش .

دوست نداشته باش اما عاشق باش .

دوست داشتن با عقله ميخواي آروم باشي عاشق باش.

بي عقل باش اما عاشق باش .

فقط به فكر آرامش يك نفر باش و عاشق باش.

عاشق باشي حسودي نمي كني .

خدا برات بنويسم جوابمو ميدي؟

حكمتت برام چيه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/11/17ساعت 11:52 AM  توسط   | 

اين روزهاي من

همه چيز آرومه ، زندگي را دوست دارم با تمام خوبي ها و بدي هايش.

امروز همسري ميره دنبال دخترش ، تا جمعه تنها هستم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/10/14ساعت 8:17 AM  توسط   | 

خستگي هاي روزانه من

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/27ساعت 10:21 AM  توسط   | 

سفر مشهد

دومین سفر من و همسر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/25ساعت 1:4 PM  توسط   | 

اولين مسافرت

سفر ۳ روزه شمال
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/05/02ساعت 11:13 AM  توسط   | 

يك شب به ياد ماندني

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/04/20ساعت 3:47 PM  توسط   | 

دو روز بعد از عقد

دو روز از عقدمون میگذره و هر کدوم یه طرف این کره خاکی هستیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/04/16ساعت 6:19 PM  توسط   | 

شروع يك همسر خوب بودن

تاريخ ۱۴/۴/۱۳۹۰ مصادف با سوم شعبان روز تولد حضرت امام حسين با حضور خانواده هامون توي محضر ساده عقد كرديم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/15ساعت 1:15 PM  توسط   | 

شروع آغازی نو

دیروز نامزد کردم . مورخ ۹ تیر ماه ۱۳۹۰ مصادف با بعثت حضرت محمد .

یا امام زمان به تو توکل کردم کمکم کن هر دونفرمون بتونیم به خدا نزدیک بشیم و باعث خوشبختی و سربلندی هم باشیم .

 امیدوارم همسر و همراه و همپای خوبی برای هم باشیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/10ساعت 2:27 PM  توسط   | 

......

حس می کنم
بند بند خطوط دلت را
و آن می لرزاند تار و پود دلم را !
دوست داشتن یک چیز است و فریاد زدنش چیز دیگری !
آنقدر باید پریشان نویسی کنی تا هر قاصدکی که تو را ببیند پیغام برت شود !
شاید تو هم خدای پیغام برانی شوی که در روی زمین آرزوی وصل دارند !
اینطور تو خدائی و چیزی از خدائی ات کم نخواهد شد !
و هیچ قاصدکی هم گم نخواهد شد !
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/03/16ساعت 2:42 PM  توسط   | 

 
دریافت همین آهنگ