آخ که دلم گرفته
اینجا توی این خونه منم و تنهایی ، منم و و حسرت داشتن همراه که همیشه همراهم باشه منم و غریبی تو آشنایی ، چقدر سخته کسی را دوست داشته باشی و درکت نکنن چقدر سخته دلت بخواد تمام لحظه هاتو با کسی که دوستش داری شریک بشی ولی بشکننت ، چقدر از این جور زندگی بیزارم ، چقدر دوست دارم چشمامو ببندم و دیگه بازش نکنم ، کاش این دنیا را میشد فروخت و قطعه ای کوچک تو اون دنیا را گرفت .
حوصله ندارم نمیتونم بی تفاوت باشم ، احساساتم خیلی داغونن
چند روز دلگیرم ، چراشو نمیدونم ، فقط دلگیر و غمگینم . دوست دارم با کسی حرف بزنم از همه چیز از همه جا
اما اما اما
چه کنم که هیچکس نیست .
دلم داره میترکه .
خیلی بد شدم ، خیلی بی صبر شدم ، خیلی نا امید شدم .
وقتی میشنوم که دلش میخواد تنها باشه ، بی من ، از همه چیز سیر میشم غمگین میشم که احساسم یک طرفه هست .
خدایا چرا منو آفریدی ؟ ![]()
چند وقته دوباره به آدمها نگاه میکنم ، به نوع زندگی کردنشون ، به آرزوهاشون ، به دوست داشتن هاشون ، به خانواده هاشون . هرچه بیشتر دقت میکنم از این دنیا بیشتر بیزار میشم و از خودم متنفر . همه هزار تا امید دارن و من هیچ . من همه امیدم به همسرم بود که هر روز بیشتر میفهمم اون بدون من راحتر زندگی میکنه ، امروز بیشتر به این قضیه پی بردم اگر دخترش باشه میشیم یه خانوده اگر نباشه بدون من هم برای اون بهتره . اون هم مثل همه آدمها هستش . من آدم نیستم که نمیتونم زندگی کنم کنم و از این دنیا لذت ببرم ، ![]()
هر وقت احساس میکنم خیلی خوشبختم بعدش طوری از دماغم در میاد که به غلط کردن می افتم ، همیشه لحظه های شاد یرای من خیلی کوتاه هستش ، بعدش اینقدر بی عرضه هستم که نمیتونم اون لحظات را حفظ کنم . کاش میدونست که خیلی دوستش دارم کاش باور داشت .
ولی حیف حیف حیف حی........ ![]()
